تبليغاتX
مینای من

مینای من

ای عشق چهره سرخت پیدا نیست.


تقدیم به کسی که دست هایم را میگیرد:

دست هایت را که میگیرم  دنیا بی زمان میشود و این آغاز پرواز است

حسی که به خالی بودن مانند است

سبک

با بال هایی از جنس نوازش هات

آه ای پرنده زمین با  آن  نگاه های  آسمانی معصوم 

زن خواب های بی تابی من

دست هایت را به من بده

هم راه نسیم بر کرک مخملی شیری کهکشان 

میخواهم باشم

روی سیال اقیانوسیت

چون

موج

     موج

          موج

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:15  توسط سینا  | 

انسان رویایی است...


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 20:36  توسط سینا  | 

به یاد شاملو

به تو دست می‌سایم و جهان را در می‌یابم،
به تو می‌اندیشم
و زمان را لمس می‌کنم
معلق و بی‌انتها
عُریان.

می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم.
آسمان‌ام
ستاره‌گان و زمین،
و
گندم ِ عطرآگینی که دانه می‌بندد
رقصان
در جان ِ سبز ِ خویش
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 20:14  توسط سینا  | 

باز باران بی ترانه

باز باران بی ترانه
باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم
 
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
 
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
 
نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟
 
نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟
 
یاد ارم, روز باران را
یاد ارم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟؟؟؟
***** 
بشنو از من, کودک من
پیش چشمم, مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست
و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست
 و باران من و تو درد و غم دارد
 
خدا هم خوب می داند که
این عدل زمینی ,عدل کم دارد
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 20:13  توسط سینا  | 

الهی به مستان میخانه ات به عقل آفرینان دیوانه ات

الهی به مستان میخانه ات
به عقل آفرینان دیوانه ات

به مستان افتاده در پای خم
به رندان پیمانه پیمای خم

که خاکم گل از آب انگور کن
هوسهای من آتش طور کن

الهی به آنان که در تو گمند
نهان از دل و دیده مردمند

به خم خانه وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده

می ده که چون ریزمش در سبو
برآرد سبو از دل آواز هو

می معنی افروز و صورت گداز
همه گشته معجون ناز ونیاز

پریشان دماغیم ساقی کجاست
شرابی زشب مانده باقی کجاست

می کو مرا وا رهاند زمن
زآئین کیفیت ما ومن

دماغم زمیخانه بوئی شنید
حذرکن که دیوانه هوئی شنید

مغنی نوای طرب ساز کن
دلم تنگ شد مطرب آواز کن

به میخانه آی و صفا را ببین
ببین خویش را و خدا را ببین

به رندان سرمست آزاده دل
که هرگز نرفتند جز راه دل

تو در حلقه می پرستان در آی
که چیزی نبینی به غیر از خدای

بزن هر چه هواهیم پا به سر
سر مست از پا ندارد خبر

الهی به جان خراباتیان
کز این محنت هستیم وارهان
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 6:58  توسط سینا  | 

طاهره قرةالعين

اي به سر زلف تو سوداي من
وز غم هجران تو غوغاي من
لعل لبت شهد مصفاي من
عشق تو بگرفت سراپاي من
                          من شده تو، آمده بر جاي من
گرچه بسي رنج غمت برده‌ام
جام پياپي ز بلا خورده‌ام
سوخته‌جانم اگر افسرده‌ام
زنده‌دلم گر چه ز غم مرده‌ام
                          چون لب تو هست مسيحاي من
گنج منم، باني مخزن تويي
سيم منم حاجب معدن تويي
دانه منم صاحب خرمن تويي
هيكل من چيست اگر من تويي؟
                          گر تو مني، چيست هيولاي من؟*
من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح باده‌ي عشق تو مست
تا به سر زلف تو داديم دست
تا تو مني، من شده‌ام خودپرست
                          سجده‌گه من شده اعضاي من
دل اگر از توست، چرا خون كني؟
ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون كني؟
دمبدم اين سوز دل افزون كني
تا خوديم را همه بيرون كني
                          جاي كني در دل شيداي من
آتش عشقت چو برافروخت دود
سوخت مرا مايه‌ي هر هست و بود
كفر و مسلمانيم از دل زدود
تا به خم ابروت آرم سجود
                          فرق نِه از كعبه كليساي من
كِلك ازل تا كه ورق زد رقم
گشت هم‌آغوش چو لوح و قلم
نامده خلقي به وجود از عدم
بر تن آدم چو دميدند دم
                          مهر تو بُد در دل شيداي من
دست قضا چون گل آدم سرشت
مهر تو در مزرعه‌ي سينه كِشت
عشق تو گرديد مرا سرنوشت
فارغم اكنون ز جحيم و بهشت
                          نيست به غير از تو تمناي من
باقي‌ام از ياد خود و فاني‌ام
جرعه‌كش باده‌ي رباني‌ام
سوخته‌ي وادي حيراني‌ام
سالك صحراي پريشاني‌ام
                          تا چه رسد بر دل رسواي من
بر درِ دل تا اَرِني‌گو* شدم
جلوه‌كنان بر سر آن كو شدم
هر طرفي گرم هياهو شدم
او همگي من شد و من او شدم
                          من دل و او گشت دلاراي من
كعبه‌ي من خاك سر كوي تو
مشعله‌افروز جهان روي تو
سلسله‌ي جان خم گيسوي تو
قبله‌ي دل طاق دو ابروي تو
                          زلف تو در دَير، چليپاي من
شيفته‌ي حضرت اعلي‌ستم*
عاشق ديدار دل‌آراستم
راهرو وادي سوداستم
از همه بگذشته تو را خواستم
                          پر شده از عشق تو اعضاي من
تا كي و كي پندنيوشي كنم؟
چند نهان بُلبُلَه‌‌نوشي كنم؟*
چند ز هجر تو خموشي كنم
پيش كسان زهدفروشي كنم
                          تا كه شود راغب كالاي من
خرقه و سجاده به دور افكنم
باده به ميناي بلور افكنم
شعشعه در وادي طور افكنم
بام و در از عشق به شور افكنم
                          بر در ميخانه بوَد جاي من
عشق، عَلَم كوفت به ويرانه‌ام
داد صلا بر در جانانه‌ام
باده‌ي حق ريخت به پيمانه‌ام
از خود و عالم همه بيگانه‌ام
                          حق طلبد همت والاي من
ساقي ميخانه‌ي بزم الست
ريخت به هر جام چو صهبا ز دست
ذره‌صفت شد همه ذرات پست
باده ز ما مست شد و گشت هست
                          از اثر نشئه‌ي صهباي من
عشق به هر لحظه ندا مي‌كند
بر همه موجود صدا مي‌كند
هر كه هواي ره ما مي‌كند
گر حذر از موج بلا مي‌كند
                          پا ننهد بر لب درياي من
هندي نوبت‌زن بام توأم*
طاير سرگشته به دام توأم
مرغ شباويز به دام توأم
محو ز خود، زنده به نام توأم
                          گشته ز من درد من و ماي من
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 6:40  توسط سینا  | 

گروهی از متخصصین در یك تحقیق سوالی را از گروهی كودك خردسال پرسیده بودند. پاسخهایی كه بچه ها دادند عم


طبقه بندی: آموزنده

گروهی از متخصصین در یك تحقیق سوالی را از گروهی كودك خردسال پرسیده بودند. پاسخهایی كه بچه ها دادند عمیق ترو متفكرانه تر از تصورات بود. سوال این بود معنی عشق چیست؟

   مارك - ۶ ساله: وقتی كسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می كنه احساس می كنی كه اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.

   بیلی - ۴ ساله: مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاك بزنه پدر بزرگم همیشه این كار رو براش می كنه حتی حالا كه دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه.

   ربكا - ۸ ساله: عشق موقعیكه دختره عطر می زنه و پسره هم ادكلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو كنن.

   كارل - ۵ ساله: عشق وقتیه كه شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینكه از اون انتظار داشته باشید كه كمی از غذای خودشو بده به شما.

   كریستی - ۶ ساله: عشق یعنی وقتی كه مامان من برای بابام قهوه درست می كنه و قبل از اینكه بدش به بابا امتحانش می كنه تا مطمئن بشه كه طعمش خوبه.

   دنی - ۷ ساله: عشق اون چیزیه كه لبخند رو وقتی كه خسته ای به لبت میاره .

   تری - ۴ ساله: عشق وقتیه كه شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین.

   امیلی - ۸ ساله: عشق همون باز كردن كادوهای كریسمسه به شرطی كه یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش كنی.

   بابی - ۸ ساله: اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی كه بیشتر از همه ازش متنفری شروع كنی.

   نیكا - ۷ ساله: عشق اون موقعس كه تو به پسره می گی كه از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش.

   نوئل - ۷ ساله: عشق مثل یه پیرزن كوچولو و یه پیرمرد كوچولو می مونه كه هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینكه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن.

   تامی - ۶ ساله: موقع تكنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی كه منو نگاه می كردن نگاه كردم و بابام رو دیدم كه وول می خوره و لبخند می زد اون تنها كسی بود كه این كار رو می كرد. من دیگه نترسیدم.

   كیندی - ۸ ساله: مامانم منو بیشتر از هر كس دیگه ای دوست داره چون هیچ كس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.

   كلر - ۶ ساله: عشق اون موقعی هست كه مامان بهترین تیكه مرغ رو میده به بابا.

   الین - ۵ ساله: عشق زمانیه كه مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه كه هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.

   كریس - ۷ ساله: عشق وقتیه كه سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی.

   مری آن - ۴ ساله: می دونم كه خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینكه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره.

   لورن - ۴ ساله: وقتی شما كسی رو دوست دارید موقع حركت از مژه هاتون ستاره های كوچولویی خارج می شن.

   كارل - ۷ ساله: دوست داشتن اون وقتی هست كه مامان صدای بابا رو می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد.

   و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی كه هدفش پیدا كردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه ۴ ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یك مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دست داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه كردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه كه چی كار كردی؟ میگه كه هیچی من فقط كمكش كردم تا راحت تر گریه كنه

کاش همه ی ما می تونستیم روحی به بزرگی این پسر بچه 4 ساله داشته باشیم کاش اگه نمی تونیم واسه کسی کاری کنیم حداقل یه شونه واسه گریه های کسی باشیم کاش بتونیم تکیه گاهی باشیم واسه قلب های خسته کاش..................

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 7:16  توسط سینا  | 

مینای من کجایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 وقتي مي رفتي،
نگاهت را به پنجره بخشيدي؛
لبخندت را به گل،
و دلت را به دريا.

حالا،
پنجره به آسمان خيره است؛
گل به خورشيد؛
دريا به پرواز پرنده ها و
چشم من ،
بر آسمان و خورشيد و پرواز،

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:40  توسط سینا  | 

تست هوش

تست هوش 
 

باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آساني سوالات شما را گول نزند !!!).

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟
9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد

برای دیدن پاسخ تست‌ها روی ادامه مطلب کلیک کنید......


پاسخ تست ها
1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند
2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)
3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که
ساعت 9 شب است
4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)
5- او 9 گوسفند خواهد داشت
6- کبریت
7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد
8- همان2 سیب
9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)
10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:57  توسط سینا  | 

آخه تو عزيز قصه هامي

آخه تو عزيز قصه هامي

آخه تو شعر روي لبامي

آخه جون تو بسته به جونم

اگه بري ديگه نمي تونم

آخه اسم تو رو که مي يارن

مي شي همه ي دارو ندارم

از چي مي ترسي تو مهربونم

من که رو عشق تو موندگارم

 

يه شب ميون بارون

غرورمو شکستم

کاشکي بهت مي گفتم

چه قدر تو رو مي خواستم

مي خوام بازم بخونم

تو بارون از نگاهت

با اينکه خيلي خستم

بگذرم از گناهت

 

آخه تو عزيز قصه هامي

آخه تو شعر روي لبامي

آخه جون تو بسته به جونم

اگه بري ديگه نمي تونم

آخه اسم تو رو که مي يارن

مي شي همه ي دارو ندارم

از چي مي ترسي تو مهربونم

من که رو عشق تو موندگارم

 
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 16:9  توسط سینا  | 

ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن

ای به داد من رسیده                  تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی                       توشبای وحشت من

ای تبلور حقیقت                          تو لحظه های تردید

تو شب و از من گرفتی                تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی                    برای من تکیه گاهی

میون این همه دشمن                 تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن                      تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت                برای من شده عادت

ناجی عاطفه ی من                    شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من                     از تن تو خون گرفت
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:28  توسط سینا  |